يک سايت جديدhttp://fst.5u.com/index.html
ساعت ٧:۳٤ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٢٦ خرداد ،۱۳۸۳  کلمات کلیدی:

مهندس محمدی

اطلاعات شخصی

نام : عبدالرضا

نام خانوادگی: محمدی نافچی

متولد : 5/10/1355- شهرکرد- ایران

تحصیلات: کارشناسی ارشد مهندسی شیمی- گرایش صنایع غذایی از دانشگاه صنعتی شریف تهران.سال 1380

کارشناسی مهندسی بتروشیمی

 http://fst.5u.com/index.html

علت ایجاد سایت

خیلی وقتها دلم برای دانشجویان رشته صنایع غذایی می سوزه

وقتی می بینم که چقدر اطلاعات به روز در اینترنت هست و این دانشجویان از آن محرومند. دلم می خواد یه جوری کمکشون کنم. این بود که به فکر احداث یه سایت برای این منظور افتادم و امیدوارم بتونه گوشه ای از ذکات علمم باشه

 

در زیر یه داستانی براتون می گم شاید براتوون جالب باشه!

 داستان ما درباره‌ي كوهنوردي است كه مي‌خواست به بلندترين قله صعود كند .

او پس از سال‌هاي سال تمرين و آمادگي ، هنگامي كه قصد داشت سفر خود را آغاز كند شكوه و عظمت پيروزي را پيش روي خود آورد و تصميم گرفت صعود را به تنهايي انجام دهد او سفرش را زماني آغاز كرد كه هوا رفته رفته رو به تاريكي مي‌رفت ولي قهرمان ما به جاي آنكه چادر بزند و شب را زير چادر به شب برساند ، به صعودش ادامه داد تا اين كه هوا كاملاٌ تاريك شد . به جز تاريكي هيچ چيز ديده نمي‌شد . سياهي شب همه جا را پوشانده بود و مرد نمي‌توانست چيزي ببيند حتي ماه و ستاره‌ها پشت انبوهي از ابر پنهان شده بودند .

كوهنورد همان‌طور كه داشت بالا مي‌رفت ، در حالي كه چيزي به فتح قله نمانده بود ، پايش ليز خورد و با سرعت هر چه تمام‌تر سقوط كرد . سقوط همچنان ادامه داشت و او در آن لحظات سرشار از هراس ، تمامي خاطرات خوب و بد زندگي‌اش را به ياد مي‌آورد . داشت فكر مي‌كرد چقدر به مرگ نزديك شده است كه ناگهان احساس كرد طناب به دور كمرش حلقه خورده است وسط زمين و هوا مانده بود حلقه شدن طناب به دور بدنش مانع از سقوط كاملش شده بود . در آن لحظات سنگين سكوت ، چاره‌اي نداشت جز اينكه فرياد بزند : خدايا كمكم كن .

 ناگهان صدايي از دل آسمان پاسخ داد از من چه مي‌خواهي ؟

- نجاتم بده .

- واقعاٌ فكر مي‌كني مي‌توانم نجاتت دهم .

- البته تو تنها كسي هستي كه مي‌تواني مرا نجات دهي .

- پس آن طناب دور كمرت را ببر .

براي يك لحظه سكوت عميقي همه جا را فراگرفت و مرد تصميم گرفت با تمام توان مانع از پاره شدن طناب حلقه شده به دور كمرش شود . روز بعد ، گروه نجات گزارش داد كه جسد منجمد شده يك كوهنورد در حالي پيدا شد كه طنابي به دور كمرش حلقه شده بود و تنها دو متر با زمين فاصله داشت ! !

و شما ؟ شما تا چه حد به طناب خود مي‌چسبيد ؟ آيا تا به حال شده كه طناب را رها كرده باشيد ؟

هيچگاه به پيامهايي كه از جانب خدا برايتان فرستاده مي‌شود شك نكنيد .

هيچگاه نگوييد كه خداوند فراموشتان كرده يا رهايتان كرده است .

هيچگاه تصور نكنيد كه او از شما مراقبت نمي‌كند و به ياد داشته باشيد خدا همواره مراقب شماست .

 

 روزگار به كامتان

Email Me!
http://fst.5u.com/

یه سایت مفید صنایع غذایی
http://fst.5u.com/

استاد متشکريم